تبليغاتX
كلوب پسران دانشگاه صنعتي كرمانشاه
آنتي دختر ( این وبلاگ صرفا یک وبلاگ طنز می باشد . قصد توهین به هیچ شخص یا گروهی خاص نیست !!! )
مقدمه

انگار خیلیا این وبلاگ رو جدی گرفتن . واقعا ناراحتم که باید بالای وبلاگ حتما درج بشه که:(این وبلاگ صرفا یک وبلاگ طنز می باشد . قصد توهین به هیچ شخص یا گروهی خاص نیست !!! )

همه وقتی منشور کورش رو می خونن کف می کنن , که به به !! آفرین !! ببین تو اون زمون فکر آزادی وبوده ولی آلان ...

شده یه بار بشینیم و فکر کنیم که ما چه قدر ظرفیت آزادی بیان رو داریم ؟ چقدر می تونیم بشینیم و ببینیم که از ما انتقاد بشه ؟ به ما خرده بگیرند ؟

نه ! به راستی که نه ! خیلیا فقط از آزادی حرف زدن درموردشو دوست دارند ( چون ادای آدمهای روشن فکر رو درآوردن خیلی حال می ده !! ) . آزادی رو فقط واسه خودشون می خوان .

نمی گم من اینجوری نیستم . نه ... انقدر که نبود آزادی سخته بودنش هزار برابر سخت تره . تحمل حرف حق رو داشتن خیلی سخته ( نمی گم که من حرف حق رو می گم ) .

نمی خوانم در مورد اینجور چیزا حرف بزنم . نمی خوام نصیحت کنم یا حتی راه رو نشون بدم . فقط می خوام یه چیز بگم : یه کم ( تورو خدا فقط یه کم ) سعی کنیم ادای روشن فکرا رو دربیاریم .

خواستن توانستنه ....

---------------------------------------------------------------------------

طنز : شعری فقط برای دختران دم بخت !!

دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:5  توسط جمعي از پسران دانشگاه  | 

ماشاالله انقدر مطالب جالب اندر نظرات لطیف شما یافت می شود که نیازی به بحث جدید نیست . امتحان آزمایشگاه فیزیک رو دادیم و آزاد شدیم از هر دو جهان خوشبختانه هشونو جواب دادم عملی هم ۸ گرفتم . چشما دراد !!!!!!!!!!!

جمعیت نسوانات ( ات جمع مونث ) رو به فزونی است و اندر یافتن زوج به تلاش مشغول .

اندر سفرنامه ی ( یا به قولی اردو نامه ی ) ابناء صنعتی مطالبی جالب و لطیف یافتم که به حضور خواهم رسانیده بوده گشته است !!!

۱- این اردو بسیار همی خوش گذشت و علت آن از آن جهت است که هیچ موجود مخالف الجنسی اندر آن محفل یافت نمی شد . واگر یافت می شد مگر می توانستند بخندند ؟ برقصند ؟ یا بازی کنند ؟ انواع و اقسام فیلم و کلیپ بود که در دم در کل ایران پراکنده گشتی و آبرویی بس عظیم از آنان برفتی .

خلاصه از حق نگذریم خاطره ای لطیف و نشاطی بس مضاعف و عبرتی زیبا بر آنان آشکار شد. که هیچ گاه اردیی مختلط نرفته و از مختلطان دوری گزینند .

۲- گویند در نزدیکی آنان گروهی از مختلطین ( لعن الله عنهم ) یافت گشته که به شدت به بازی و رقص و پای کوبی مشغول گشته بودند که از فراوانی نشاط دامن از دستشان برفتو ادامه ی ماجرا ...

و به حسن کنجکاوی صنعتیون مشخص گردید که آنان گروهی از آزادیون بوده که با مجوز رسمی آمده اند
!!!!  بر آنان خرده نمی توان گرفت که از نامشان همه چیز واضح و مشهود است .

۳- ادامه را نمی تواند بر زبان راند و اندر قلم آورد چون بیم آن دارم که هویت خویش آشکار ساخته و پرده از رخسار باز دهم .

--------------------------------------------------------------------------------------

به سراغ مکتوبات زیبا و دلگرو کننده ی شما می روم :
أنا متحیرٌ من رفتار عجیبونَ  . چرا که پاره ای از عزیزان مارا متمهن ( توهین کننده ) خطاب می کنند

 اکنون پاسخ آن عزیزان را خواهم داد :  

 برادر روشنی عزیز ( رض الله عنهو ) :  آیا جناب عالی می توانی فلسفه ی داشتن وبلاگ را شرح دهی ؟ قرن قرن ۲۱ است . قرن قرن اینترنت است . قرن گوگل است .اگر چنین است که می فرمایی پس به ما چه که شما رفته ای اردو ؟؟ یا به ما چرا مربوط باشد که دیشب خواب چه دیدی ؟ و کلا ( نوشته های هر از چندگاهی) شما ما را سننن ؟

خوب نیست در نکوهیدن کاری کمر بندی که خویشتن در انجامش سخت کوشایی .

مطمئن باش قضیه ی در هم بودن کلاس ها به حدی جدی است که به خاطر نفی آن مدیریت محترم و بسیجی دانشگاه تمامی اموات و گذشتگان و حال و آینده ی خویش را آماج حملات و جملات زیبای !! هم قطاران صنعتی قرار داده است .

از آنجایی که بنده شما , برادر ملک میرزایی , مقصودی و همه ی سربازان این دانشگاه را از جان دوست داشته و آنتی پسر نمی باشم دیگر به خرده گرفتن از شما نخواهم پرداخت .

خانم محترمه مکرمه منوره مدوره محدبه مجسمه مکسره و... : بی انصافی است که کار آقایان روشنی . ملک میرزایی جماعت نظیر آن را اینچنین بد برداشت کنید . آقای روشنی را من دیده ام که به خاطر ارتباط با شما هم اکنون به زاویه ای پناه برده و رنگ از رخسارش پریده و دپرس گشته می باشد . مقصودی و خیابانی عزیز بارها و بارها استعفا کرده و ...

و اگر من شوق و اشتیاق شمارا در شرکت در این چنین انجمن هایی نمی دیدم... ( لا الله اله الله )

در جواب شما می توانم یک جمله بگویم : عاقلان دانند !!!!

( بیا آقای روشنی من از تو طرفداری می کنم تو منو می کوبی )

سنا : توجه شما را به این صفحه از فرهنگ لغت دهخدا جلب می کنم :

به دختری که تو کف یک پسر بره دختر گفته نمی شود . او را راغب به نجات گویند . کسی که اشتباه خویش را فهمیده و اندر طلب رفع آن بر می آید . این اشخاص غالبا آنتی پسرانی بوده که سنشان بالا رفته و اضطراب بر آنان مستولی شده . این افراد چون خاستگاری نتوانسته اند  پیدا کنند از خانه طرد می شوند .

خوب است شما نیز به شوتی منگول بودن گروهی از خویش آگاهی کامل دارید ( آفرین )

آنتب از این بچه بازیای عزیز :

گروه چهارم و دوست ندارم . از آدمهای دودره باز خویشتنم باز نمی هلد ! گروه سوم : اصولا آدمهایی آب چغال تشریف دارند که بازم .... . گروه دوم : طبق تعریف بالا اصولا در زندگی خویش شکست خورده بازمی گردند و به گروه سوم تبدیل خواهند گشتید !! پس همون گروه اول خودمون رو بچسب باد نبره !!

محمد ادبیاتی !!!!

عزیزم تریپ ما مهندسا با شما فرق می کنه . بالاخره باید از لحاظ ظاهری یه فرقی داشته باشیم . باید یه فرقی باشه بین کسی که انتگرال حل می کنه باکسی که می ره چرت و پرتای هگل رو حفظ می کنه . برید کشکتون رو بسابید بابا ........

اینجا ( ادبیات ) جای درس خوندنه ؟ جزوه گرفتن و جزوه دادنه ؟؟ متوجه خصومتتون شدم !!! آری بنده می دانم هدف از دادن و گرفتن جزوه چیست ! و آن نامه ی خواهش تمنایی که داخل جزوه است . آری گناهی نداری ... ( احساس هم دردی :  گلمراد داره گریه می کنه !!!!!!! )

از اسم مهندس بدت می آد ؟ اگه منم مهندسی قبول نمی شدم از مهندسا بدم می آد ...

بروید و فلسفه تان را بخوانید ...

شلوار لی بچه بازیه ؟؟؟؟ آری اینجا سکوت مشت محکمی است ...

بروید ....

زمستان ( خیابانی ) : تو دبیرستانیم ؟؟؟؟؟؟؟؟ چه خودتو چسبوندی به ما !! برو شورا صنفی تو بچسب باد نبره ...

برو ...

محمد ۲ : والا حال من یکی جا می آد وقتی اینجا سرک می کشم . حالت گرفته آره ؟؟؟ آخی ...

الی ..... : دخترا هرچی بگن حق دارن کسی خرده نمی گیره .....

هی دارن سعی می کنن منو منصرف کنن ولی ...

xxx : به نمایندگی از پسران ؟؟؟؟؟ کی تورو نماینده کرد ؟ تو هم شدی شورا صنفی ؟؟؟ بسه بابا.خجالت بکشید .طرز فکر شما رو هم خواهیم دید .

..... : مشخص شد که بنده دروغ نگفتم و دختران خوشتن را به کشتن داده تا با ما هم کلاس شوند . زهی خیال باطل و زهی اوهام پلید و بروید درستان را بخوانید . ( در ضمن من این جمله را بارها و بارها شنیده ام اگر خواستی بگو تا منبع خبری رو فاش کنم )

می خواهند حال مرا بگیرند !!!!!!! و مگر من چه گفتم ؟ جز اینکه دختر با پسر چه کارشه ؟ شما ناراحت شدید ؟ آخی بمیرم برایتان . خاطرتان آزرده شد ؟ آخیییییی . گناه دارند طفلکیا . چه روزهایی که در خانه به امید هم کلاسی شدن با پسران آرزوها نمی کردند که روزی مهندسی با اسب سفید باز رسد و دست او را بگیرد و بر اسب بنشاند و با خود ببرد .... از خواب پرید !!! ( ادامه ی خواب سانسور !! )

بروید و غصه تان را بخورید که دیگر ما از این حرف ها نمی ترسیم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 19:28  توسط جمعي از پسران دانشگاه  | 

سلام

تو این پست می خوام جواب کامنتاتونو بدم :

۱- سنا جون ! من آنتی دخترم . آنتی ادب که نیستم جیگر . چشم ! اگه شما احساس می کنید که بی ادبی صورت گرفته من از شما پوزش می خوام ( هرچند که قصد بی احترامی نبوده ).اگه یه نگاه به کامنت های هم نوعات بندازید معنی درست ادب رو می فهمید !!

راستی , زیاد مطمئن نباش که چند ماهی از من بزرگ تر باشی . مگه چند سالته ؟

۲- AntiAnTi_BoYsSsSsS:می شه بپرسم از چی باید ناامید شد ؟ حتما می خوای بگی از دخترای دانشگاه !!!!!!!!!!!! آره ؟

می دونی چی جالبه ؟ اینکه ما تعداد دخترامون خیلی کمه ولی حتی یکی از پسرای ما با یکی از شما ها دوست نشده (و نمی خوان دوست شن و از این کارای مهال ؟؟؟ و مگه دنبال سر درد می گردن؟؟ومگه مریضن ؟؟؟ ومگه گروهک پر نفوذ ما می زاره آرزوی دخترا به واقعیت تبدیل شه ؟؟؟ زهی ...!! زهی ...!! زهی !!! ) و جالب تر اعتماد به نفس فوق العاده ی شماست که احساس می کنید پسرامون دنبال شمان !!!!!!

- زهی خیال باطل ....

- زهی اوهام پلید ...

اگه یه کم مودب تر صحبت کنی , یه کم خانم باشی , یه کم سنگین باشی شخصیت خودتو نشون دادی عزیز!

کلاسهای مختلط ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به به !! چه زیبا می فرمایید . عمرا !! مگه تو خواب ببینید با ما هم کلاس شید . و ما بارها و بارها از زبان هم نوعانتان در دانشگاه شنیده ایم که : مگر اینجا حوزه ی علمیه است ؟؟ مگر ما چه گناهی کرده ایم ؟؟ مگر ... ولی من همینجا بوسه بر دستان دوست عزیز و یار گرانقدر و پشتیبان درجه ۱ خویش : دکتر معینی می گذارم !!!

چرا که اگر او نبود جدا سازی هم نبود .

بروید و بارتان را جای دیگر بر زمین بگذارید که اینجا منزل دیگرست . اینجا نو بهار نیست ! ارگ نیست ! برق نیست ! اینجا کاشی کاری هم نیست ( شاید نباشد بهتر باشد !!! ) اینجا دانشگاه صنعتی است . محل کسب علم نه پسر بازی ...

بروید که ذهن ما پسرها دیگر دچار این چنین چالش هایی نمی شود ( مهر تایید این مطلب بالا رفتن سن ازدواج است ) .

بروید و غصه بخورید و گریه کنید و سبزه گره بزنید و دعا بنویسید و فوت کنید بر آب و در شب چله بر آب جاری نظر بیندازید که شاید این جمعه بیاید ... شاید ... ( به نقل از : درد و دل های یک دختر که به صورت خصوصی برای نویسنده ارسال شده بود )

بروید ...

بروید و در کف هم کلاسی شدن با ما بمانید , در کف گرفتن برگه ی تقلب از دستان ما , در کف افتادن شماره ی ما در گوشی شما ...

اگر چه ازدواج شتریست بی صاحب که در خانه ی هر بدبخت فلک زده ای می نشیند , ولی ازدواج هم سن خود را داراست , آداب خود را داراست . ما هنوز می خواهیم درسمان را بخوانیم , پله های ترقی مان را بپیماییم , کارشناسی ارشد بگیریم , خارج برویم , تازه سربازی هم نرفته ایم که روی هم چیزی در حدود ۱۰-۱۵ سال طول می کشد . که تا آن موقع چیزی از شما نمانده و دخترتان دنبال پسرهای دانشگاه خودش است ...

بروید که اینجا دانشگاه صنعتی است

.....

از حرف هایتان چنین استنباط می شد که گویی پسری در حین صحبت کردن با شما به جای استفاده از لفظ خانم , به شما خواهر گفته .......

نگرانی شما را درک می کنیم , خواهر گرامی !!!

در یک کلام ما هنوز قصد ازدواج نداریم , حتی شما دوست عزیز !!!

فرموده اید که گویا گروهی از ما سالهاست که با هیچ جنس مونثی برخورد نداشته ایم !

و چه سعادتی ....

و چه اقبالی ....

خوش به سعادتشان که از این جماعت دوری گزیده اند و سالهای سال در خوشی و خرمی زندگی کرده و اوقات گذرانده اند که اگر این چنین نبود که دانشگاه صنعتی قبول نمی گشته بودند !!!

و به همین خاطر جامعه نیازمند یاری آنان است . کسانی که حتی لحظه ای را برای فکر کردن به جنس مخالف خود طلف نمی کنند .

مرحبا ...

آفرین ...

شما غیور مردانید که ایران را می سازید ..

آنتی دختران ...

آنتی جنس مخالفان ...

پیروز باشید

.......................................

بروید بگذارید دمی برآساییم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:11  توسط جمعي از پسران دانشگاه  | 

من امروز می خوام یکی از دلایل این که چرا در ۹۹۹۹۹/۹۹٪ از موارد پسرامون سعی می کنن از دختراشون ( منظور پسرا و دخترای دانشگاه ) دوری کنن  رو بگم .

نیست دخترای دانشگامون  کمن و پسرا ۳ برابر اونان ! دخترا به خیال خودشون فکر می کنن یکی از این پسرا مال اون می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.... وچه فکر پلیدی

.... چه خیال خامی

....چه بالا بر ابرها سوار شدنی

دریغ از اینکه پسرای خوش تیپ و دختر کشمون می خوان درس بخونن و حالا حالا ها فکر ازدواج ندارند . می خوان پله های ترقی رو طی کنن . زن کیلو چند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به هر حال به خاطر همون فکرهای فوق الذکر و جلوگیری از هرگونه فکر و خیال باطل تمام پسرا (به جز یکی شون!!!! ) تصمیم بر عدم ایجاد ارتباط دوستانه با هم نوعان !!صنعتی خویش نموده اند . به همین منظور ستادی جهت شناسایی و جمع آوری و سپس اعلام نمودن اسامی خاطیان تشکیل شد .

از مهمترین اهداف این گروهک تلاش برای جدا سازی کلاس های مختلط می باشد  .

 لازم به ذکر است این گروهک به ایجاد هرگونه رابطه ی دوستانه با هم نوعان غیر صنعتی ( به علت مسائل سیاسی ) کمک های مادی و معنوی خواهد نمود .طرف دوم این رابطه باید یکی از دانشجویان دانشگاههای دولتی باشد .

فعلا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:51  توسط جمعي از پسران دانشگاه  | 

به نام خدا

پسران دانشگاه صنعتی طی یک اقدام کاملا حساب شده و انتحاری تصمیم بر ایجاد یک مجمع گرفته اند.

از همه ی پسران این دانشگاه دعوت می شود با ارسال نام E-mail خود  (در قسمت نظرات و در صورت تمايل به صورت خصوصي ) در اين كلوب عضو شوند .

* گفتني است كه اين گروه با توجه به سوابق پيشين هيچ گونه رييس ،‌ هسته ي مركزي و... ندارد .

با تشكر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:28  توسط جمعي از پسران دانشگاه  |